تبليغاتX
_
به وبلاگ انجمن امید خوش آمدید .:::.:::. به وبلاگ انجمن امید خوش آمديد
_______________ انجمن ادبی امید نجف آباد

تا تلاقي خطوط موازي به انتظارت خواهم نشست

از کجا آمده بودي.

اين چنين آرام آرام

از کنار آخرين پنجره که از آن مي گذشتم.

خسته خسته راه رفته بودم.

تنهايي ام در امتداد دستهايت بزرگتر خواهد شد.

من اينجا

تا تلاقي تمام خطوط موازي.

تا پر شدن صداي قلبم

به انتظارت خواهم ايستاد


+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386
توسط محسن مرادی : |
يك شعر تازه دارم ، شعري براي ديوار
 شعري براي بختك ، شعري براي آوار
 تا اين غبار مي مرد ، يك بار تا هميشه
 بايد كه مي نوشتم ، شعري براي رگبار
اين شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط
 روحي شبيه چيزي ،‌ چيزي شبيه مردار
 چيزي شبيه لعنت ،‌ چيزي شبيه نفرين
چيزي شبيه نكبت ،‌ چيزي شبيه ادبار
 در بين خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
 گمراهه هاي باطل ،‌بن بست هاي انكار
 تا مرز بي نهايت ، تصوير خستگي را
 تكرار مي كنند اين ،‌ آيينه هاي بيمار
 عشقت هواي تازه است ، در اين قفس كه دارد
 هر دفعه بوي تعليق ، هر لحظه رنگ تكرار
 از عشق اگر نگيرم ،‌ جان دوباره ،‌من نيز
 حل مي شوم در اينان اين جرم هاي بيزار
 بوي تو دارد اين باد ،‌وز هفت برج و بارو
 خواهد گذشت تا من ، همچون نسيم عيار

+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386
توسط محسن مرادی : |

غزل شهري

ياد داري  چه  شبي  بود ؟

  باد گرم  نفس  من

  ساقه ي  بازوي  شفاف  ترا مي آزرد ؟

  و اندكي  آنسوتر

 جوي  اندام  تو  در كوچه ي تاريك

ماهي  چشم  مرا مي برد ؟

  ياد داري  چه شبي  بود ؟

 غرق  آن بستر  شبنم  زده  پشت بام

هوش  بسپرده   به روياي  كبوتر هاي  بقعه ي دور

 خيره  در آبي  ژرف  بي درد ؟

  و آن طرف   دور از ما  در حاشيه ي   جنگل  شب

ياد داري  چه هراس  انگيز

 گرگ  خاكستري  ابري

  كشته ي  ميش  سفيد  ماه  را مي خورد ؟

ياد داري  چه شبي  بود ؟

 


+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386
توسط محسن مرادی : |
__________________________ _____________________