تبليغاتX
_
به وبلاگ انجمن امید خوش آمدید .:::.:::. به وبلاگ انجمن امید خوش آمديد
_______________ انجمن ادبی امید نجف آباد

خونه اين خونه ي ويرون
 واسه من هزار تا خاطره داره
 خونه اين خونه ي تاريك
 چه روزايي رو به يادم مياره
اون روزا يادم نميره
 ديوار خونه پر از پنجره بود
 تا افق همسايه ي ما
 دريا بود ، ستاره بود ، منظره بود
خونه ، خونه جاي بازي
 براي آفتاب و آب بود
پر نور واسه بيداري
 پر سايه واسه خواب بود
پدرم مي گفت : قديما
 كينه هامون رو دور انداخته بوديم
 توي برف و باد و بارون
 خونه رو با قلبامون ساخته بوديم
 خونه عشق مادرم بود
 كه تو باغچه ش گل اطلسي مي كاشت
 خونه روح پدرم بود
 چيزي رو همپاي خونه دوست نداشت
 سيل غارتگر اومد
 از تو رودخونه گذشت
پلا رو شكست و برد
 زد و از خونه گذشت
 دست غارتگر سيل
 خونه رو ويرونه كرد
 پدر پيرمو كشت
 مادر و ديوونه كرد
 حالا من مونده م و اين ويرونه ها
 پر خشم و كينه ي ديوونه ها
 من زخمي ، من خسته ، من پاك
 مي نويسم آخرين حرفو رو خاك
 كي مياد دست توي دستم بذاره
 

تا بسازیم خونمونو دوباره
 


+ نوشته شده در ششم اردیبهشت 1386
توسط محسن مرادی : |
__________________________ _____________________